اهداف تربیت از دیدگاه امیرمؤمنان علیه‏السلام

 
 

منابع مقاله:

مجله ‏درسهایی از مکتب اسلام، شماره 7، دکتر سید محمد ثقفی؛

صفحه: 1

 
 

والدین و مربّیان جامعه باید فرزندان جامعه را بدون پیچیدگی و ابهام و با مقدمات پایه‏های تغییر اجتماعی آشنا سازند تا فرزندان عزیز در گستره جامعه متلاطم و آرای گوناگون و در اعماق شبهه و تشکیکات روز بدون معرفت و شناخت غوطه‏ور نشوند.

از بحث‏های پیشین، چنین نتیجه می‏گیریم که عملکرد «تربیت» از نظر امام علی علیه‏السلام چندین هدف مهم را دنبال می‏کند که با همدیگر ارتباط محکمی دارند. ما اگر بخواهیم این اهداف تربیتی را از منظر عصر جدید نگاه کنیم، عصری که تحولات سریعی در عرصه علم و تکنولوژی صورت می‏گیرد و در اثر آن، جامعه‏ها از طریق ارتباطات به یک «خانواده واحد جهانی» یا «دهکده ارتباطات» تبدیل شده است، اهمیّت بیشتری را حائز می‏شوند و ضرورت دارد که به تک‏تک آنها اشاره کنیم:

1. انتقال میراث فرهنگی

تحلیل مفهوم جامعه و فرهنگ و رابطه شخصیّت انسان با آن دو، اهمیّت جامعه را در انتقال آداب، سلوک، ارزش‏ها و مفاهیم و روشهای فرهنگی را از نسل قدیم به نسل‏های بعدی، مدلّل می‏سازد. طبیعی است که بقای جامعه به بقا و دوام فرهنگی و ارتباط فرهنگی بستگی دارد و این به جز از راه انتقال معارف و ارزش‏ها و میراث‏های فرهنگی به نسل جدید، میسور نیست.

طبیعت زندگی افراد انسانی از نظر اختلاف سنّی و ظهور نسلی بعد از پایان نسل دیگر عملکرد انتقال میراث فرهنگی را یک ضرورت اجتماعی برای استمرار بافت جامعه، حتمیّت میبخشد.

امام علی علیه‏السلام درنامه حکمت‏آمیز خود به فرزندش امام حسن مجتبی علیه‏السلام که می‏تواند در شأن همه نسلهای بعدی تربیت‏پذیر، شامل شود؛ می‏فرماید:

«أیْ بُنیَّ انّی و إن لم أکُنْ عمرت عمر مَنْ کانَ قَبْلی، فَقَدْ نَظَرْتُ فی أعْمالِهِم و فَکَّرْتُ فی أخْبارِهِم و سِرْتُ فی آثارِهِم حَتّی عدتُ کَأَحَدِهِم. بل کأنّی بما انْتَهی الی مِن أمورِهِم قد عمرتُ مَعَ اوّلِهِم الی آخِرِهِم، فَعَرَفْتُ صفو ذلک مِنْ کدره و نفعه مِنْ ضَرَرِهِ فاستخلصت لَکَ مِنْ کُلّ أمْرٍ نخیله و توخیّت لک جمیله و صَرَفْت عنک مجهولة و رأیت حتی عنانی مِنْ أمرکَ ما یعنی الوالد الشفیق و اجمعت علیه مِنْ ادبکَ حتی أن یکون ذلک و أنت مقبل العمر و مقبل الدهر، ذو نیّة سلیمة و نفسٍ صافة(1)».

جامعه نه فقط از راه ارتباط و انتقال فرهنگی دوام می‏یابد، بلکه باید این ارتباط و پیوستگی، یک نوع حرکت جهت‏دار و هدف‏داری را برای رشد اجتماعی نسل جدید، تضمین نماید که در سایه آن، نسل جدید به مفاهیم مشترک و احساسات عام که بتواند «جامعه واحد»ی را به وجود آورند، دست یابد. منظور از مفاهیم و احساسات مشترک، اعتقادات، معارف و آرمان‏ها و مفاهیم عالی است.

علاوه بر اهمیّت انتقال فرهنگی در وحدت اجتماعی، این انتقال یک اثر تربیتی عمیقی نیز به دنبال دارد؛ زیرا زندگی فردی انسانی در پهنای عملکرد انتقال فرهنگی، زمینه گسترده‏ای را به دست می‏آورد که در آن با دیگران، شریک و سهیم باشد و با احساس واحد و شعور اجتماعی که از تجربه‏های جمعی، به دست آمده است، با دیگران شریک می‏شود. این احساس واحد است که او را رنگ‏آمیزی می‏کند و شخصیتش را شکل می‏دهد و در نتیجه امّت واحدی را به وجود می‏آورد؛ به اضافه اینکه محتوای انتقال فرهنگی و راهها و روش‏های آن، در پرتو یک نوع «هم‏میهنی» که تربیت خاص و جامعه ویژه‏ای را به بار می‏آورد، پدید می‏آید.

قطعا «تربیت» این وظیفه و هدف را به دنبال دارد و دقیقا در پرتو چنین جامعه‏ای است که فرد، آزادانه و با تشخیص کامل، عناصر فرهنگی را انتخاب می‏کند و عنصر صحیح را از عنصر فاسد جدا می‏سازد. طبیعی است که هر جامعه‏ای، عناصر زیاد مختلط و افکار متنوع و ارزش‏های متضادی را شامل می‏شود که فرد در اثر تربیت، به‏طور گزینشی از میان عناصر مختلط، فرهنگ خاص خود را درمی‏یابد.

هدف تربیت، در این زمینه، رشد و باروری این گرایش‏ها و ارزش‏هایی است که فرد در جهت‏گیری‏های اجتماعی و فرهنگی خود، آنها را گزینش می‏کند. امیرالمؤمنین علیه‏السلام این نکته دقیق را چنین توضیح می‏دهد:

«صفا و خالص آن را از کدر و تیره‏اش شناختم، نفعش را از ضررش تشخیص دادم و برای تو از هر چیزی بهترینش را انتخاب کردم و زیباترینش را برگزیدم و از مجهول و مبهم آن چشم پوشیدم».

امام علیه‏السلام با این گزینش می‏خواهد به امام حسن مجتبی علیه‏السلام و هر فرزند تربیت‏پذیری را یک نیروی گزینشی خلاّقی بدهد که در پهنه تغییر اجتماعی، بهترگزینی کند و رشد یابد؛ لذا می‏فرماید:

«از تعلیم کتاب خدا و تفسیر آن آغاز کردم که به تو شرایع اسلام و احکام قرآن و حلال و حرام آن را یاد دهم و تنها تو را آموزش دهم و از تو به دیگری نپردازم».

امام علیه‏السلام به عنوان یک مربّی بزرگ، فرزند تربیت‏پذیر خود را با مقدّمات و پایه‏های تغییر اجتماعی، بدون پیچیدگی و ابهام، آشنا می‏سازد و او را آموزش می‏دهد که در گستره جامعه متلاطم و دارای آرای مختلف، در اعماق شبهه و تشکیکات، بدون معرفت و شناخت، غوطه‏ور نشود. از این‏جهت باز می‏فرماید:

«سپس از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف گردانید تا کار به آنان مشتبه گردید، بتازد و بر تو نیز کار را مشتبه سازد. پس هرچند آگاه ساختنت را از آن، خوش نداشتم، استوار داشتنت را پسندیده‏تر دانستم تا آنکه تو را به حال خویش واگذارم و به دست چیزی که هلاکت در آن است بسپارم و امید بستم که خدا توفیق رستگاریت عطا فرماید و راه راست را به تو بنماید. پس این وصیّت را در عهده‏ات می‏گذارم و تو را به خدا می‏سپارم».



1. نهج‏البلاغه، ترجمه دکتر سیّد جعفر شهیدی، ص 297.

http://www.hawzah.netمنبع:

 

+ نوشته شده در  87/07/07ساعت 2:44  توسط مردانی  |